|
|
|
|
|
چطور مي شود چهار نفر زير يك چتر بايستند و خيس نشوند؟ دندان كرسي چه فايده اي دارد؟ چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبليو، سه تا دبليو مي گذارند؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:20 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
يادش بخير ! وقتي به دنيا اومدم ، انقدر شوكه شده بودم كه تا دو ساعت گريه مي كردم و تا دو سال نمي تونستم حرف بزنم !
تو را از گل نه از گل آفريدند
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:19 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 8:17 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:59 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگويي که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل Finisterra (Galicia) ميان اسپانياييها و آمريکائيها در 16 اکتبر 1997 ضبط شده. اسپانياييها ( با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت ميکند. لطفا 15 درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:13 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر اسم عجيب و غريبي شنيديد و نتوانستيد تخشيص دهيد كه اين اسم مربوط به دختر است يا پسر، ذيلاً چند راه پيشنهاد مي شود تا به شما در تشخيصتان كمك كند. ذكر اين نكته ضروري است كه اين معيارها 100% نمي باشد. در موارد زير اسم مورد نظر دختر مي باشد: 1- اسم ياد شده، اسم علف باشد.(مثل ريحانه،پونه و ... اخيرا بنده اسم گندم هم شنيدم.) 2- اسم جك و جونور باشد: اعم از پرنده(پرستو،اسكارلت، درنا و...) حشره: پروانه، چهارپا: عزال و ... 3- ساعات مختلف روز: پگاه، سپيده،سحر 4- خوردني باشد: مثل عسل 5- خيس باشد: مثل شبنم، دريا، ساحل،باران 6- اسم مورد نظر جزء امكنه(مكان ها)باشد- اعم خشك و تر- مثل: صحرا،دريا، خاور، ايران 7- و كلا اسم بي معنا و مفهومي كه به هر چيز مي خورد جز اسم آدميزاد.( مثلا تداعي!!!!) اگر اسم مورد نظرهر يك از موارد فوق بود، شخص مورد نظر دختر و در غير اين صورت پسر مي باشد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:10 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
پارت وان:(part one) وقتي كسي چادر سر كرد: حتما خيلي مؤمنه كه چادر سركرده، وقتي كه خيلي مؤمن باشه ديگه: آرايش(حتي از نوع يه خورده) ممنوع ابرو برداشتن ممنوع اصلاح( ولو جهت رفع سبيل) ممنوع مو بيرون ريختن ممنوع ناخن بلند كردن ممنوع.................... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:6 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:1 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشكر از زحمات بي دريغ اوليا و مربيان مدرسه كه در تربيت ما بسيار زحمت مي كشند و اگر آنها نبودند الآن معلوم نبود ما كجا بوديم.اكنون قلم به دست مي گيرم و انشاي خود را آغاز مي كنم:البته واضح و مبرهن است كه اگر به اطراف خود بنگريم در مي يابيم كه گاو بودن فوايد زيادي دارد. من مقداري در اين مورد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه مهمترين فايده ي گاو بودن اين است كه .... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:0 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. حاکم پرسيد : علت طلاق؟........ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:55 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند. مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. » منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.» ..............
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:49 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
ضرب عدد 37 در مضربهای عدد 3 : |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:45 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه . وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه . " فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه . فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت ........ .........لطفاْ برای خواندن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید.................... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 8:44 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
کاریکاتور متلک گویی http://i14.tinypic.com/89loz2s.jpg |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 14:20 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
الهــــی! به مــــــردان در خانه ات! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:19 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:15 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ... موبايل يكي از آنها زنگ مي زند , مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند : همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند ! مرد : بله بفرماييد ... زن : سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟ .........لطفاْ برای خواندن ادامه متن به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید.................... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:6 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
من یک گربه هستم.گربه اي که هرروز در برابر آماج حمله هاي انساني مي ايستد و مبارزه ميکند.براي ما کلمه پيشت ديگر معني خاصي نميدهد.اين کلمه بدين معني است که انسانها آنقدرخودخواه هستند که دوست ندارند ما را ببينند.هرگاه يک انسان يک گربه را ميبيند,هرچقدر با او فاصله داشته باشد او را پيشت ميکند.و ما ميدانيم اگر فرار نکنيم جوابمان سنگ يا لنگه کفش خواهد بود. اي انسانها!آيا تابحال سردتان نشده است؟پس چرا نميگذاريد در زيرزمين خانه هايتان و يا درون ماشينتان بخوابيم؟مگر ما حق زندگي نداريم؟درست است که نژاد ببريان از نژاد ابوالبشر پشمالو تر است.اما آيا اين دليل بر اين ميشود که ما سرما را حس نکنيم؟مگرمن چه گناهي کرده بودم که وقتي در زيرزمين حسن کله پز بودم,.............................. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:15 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
یارو ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجردا هم ميدين؟!! جک+لطیفه+لبخند+طنز+جک+لطیفه+لبخند+طنز+جک+لطیفه+لبخند+طنز+جک+لطیفه+لبخند+طنز+جک یکی با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!! joke+joke+joke+joke+joke+ joke + joke + joke + joke + joke+ joke+ joke+ joke بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، !!!جلوگيري مي كنيم ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 15:5 توسط ابراهیم
|
|
||
|
|
|
|
|
به يارو ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 10:52 توسط ابراهیم
|
|
||